هوش عاطفی (ائتلافی)
همه ما مطمئناً با اصطلاح هوش شناختی یا همان iq آشنایی داریم و شاید خیلی از ما فکر می کنیم که موفقیت در تمام ابعاد زندگی بستگی به این دارد که ما در این جنبه از هوش از رتبه بالایی برخوردار باشیم؛ این مسئله را در چشمان مادرانی که با نگرانی فراوان در مورد iq فرزندانشان از مشاوران سراغ می گیرند دیده ایم؛ امّا آیا تا به حال با افرادی برخورد کرده ایم که از هوش سرشاری بهره می برند، امّا در زندگی با مشکلات عدیده ای مواجه اند و حتّی نمی توانند به راحتی با اطرافیانشان ارتباط برقرار کنند؟
حال سؤال اصلی این است: آیا تا به حال اصطلاح هوش هیجانی یا eq را شنیده ایم و می دانیم که این نوع از هوش چیست و چه تفاوتی با iq دارد و تا چه حد از رموز موفقیتِ ما در گرو این مفهوم است؟ با این مقدمه به سراغ بررسی مفهومِ هوش هیجانی و کاربرد آن در زندگی روزمره می رویم.
هوش هیجانی به معنای توانایی درک و شناخت صحیح هیجان ها و عواطف خود و دیگران، آن گونه که هستند، می باشد و دربرگیرنده دو جنبه از هوش است که عبارتند از:
اول: درک خودمان، به معنی درکِ اهداف، تفکرات، رفتار و مقاصد.
دوم: درک دیگران و احساسات آنها.
هوش هیجانی یعنی توانایی استفاده از هیجانها که شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجانهای خود است. به عبارت دیگر، شخصی که EQ بالایی دارد، سه مؤلفه هیجانها را به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق میکند (مؤلفه شناختی، مؤلفه فیزیولوژیکی و مؤلفه رفتاری). همچنین هوش هيجاني با شناختِ فرد از خويش و ديگران، ارتباط بين فردي، سازگاري و انطباق با محيط در جهت ارضاي نياز خود و انتظارات اجتماعي وابسته است و میتواند زمينه اي مناسب براي ساختن محيطي مطلوب براي يادگيري و برقراري ارتباط مؤثر باشد. به عبارت ديگر، هوش هيجاني فرد با مسايل فردي و اجتماعي روزمره سروكار دارد و پيش بيني كننده موفقيتِ فرد در زندگي است؛ زيرا نشان دهنده عملكرد فرد در موقعيتهاي اضطراري است. دانیل گلمن معتقد است، هوش عاطفی بالا تبیین میکند که چرا افرادی با ضریب هوشیIQ متوسط موفق تر از کسانی هستند که نمرههای IQ بسیار بالا تری دارند.
به بیان دیگر هوش هیجانی دارای چهار بعد اساسی است که عبارتند از:
۱- شناسایی و بیان هیجان ها: که به معنی توانایی فرد در خودآگاهی هیجانی، بیان هیجانات، درک نیازهای دیگران و توانایی تشخیص درست و نادرست ابراز هیجان است.
۲- استفاده صحیح از هیجان ها: به معنی استفاده از عواطف، در جهت کمک به کسب نتایجِ مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصت ها، توانایی تشخیص هیجان های گوناگون از یکدیگر و استفاده از آن ها در جهت تفکر مؤثرتر.
۳- فهم و درک هیجان ها: که همان توانایی فهم هیجانات پیچیده (نظیر احساس دو هیجان همزمان) و آگاهی از عللِ آنها و چگونگی تغییر هیجان ها از یک حالت به حالت دیگر است.
۴- مدیریت و تنظیم هیجان ها: یعنی توانایی اداره کردن هیجان ها در خود و دیگران، به کارگیری عواطف برای حل مسایل و هماهنگ کردن هیجان و تفکر.