بسمه تعالی

در کنار خطوط سیم پیام

خارج از ده دو کاج روییدند

سالیان دراز رهگذران

آن دو را چون دو دوست می دیدند

یکی از روزهای پاییزی

زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج ها به خود لرزید

خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا

خوب در حال من تامل کن

ریشه هایم زخاک بیرون است

چند روزی مرا تحمل کن

رفتار خشن و بی ملاحظه:

کاج همسایه گفت با تندی

مردم آزار از تو بیزارم

دور شو دست از سرم بردار

من کجا طاقت تو را دارم

بینوا را سپس تکانی داد

یار بیرحم و بی مروت او

سیم ها پاره گشت و کاج افتاد

بر زمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز

انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی جویی

تا که بینند عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم

راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل را نیز

با تبر تکه تکه بشکستند

رفتار مهربانانه و با ملاحظه:

کاج همسایه گفت با نرمی

دوستی را نمی برم از یاد

شاید این اتفاق هم روزی

ناگهان از برای من افتاد

مهربانی به گوش باد رسید

باد آرام شد، ملایم شد

کاج آسیب دیده ی ما هم

کم کمک پا گرفت و سالم شد

میوه ی کاج ها فرو می ریخت

دانه ها ریشه می زدند آسان

ابر باران رساند و چندی بعد

ده ما نام یافت کاجستان