بسمه تعالی

بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم/ که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

چو مؤمن آینه‌یْ مؤمن یقین شد/ چرا با آینه ما روگرانیم؟

کریمان جان فدایِ دوست کردند/ سگی بگذار، ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله/ چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟

غرض‌ها تیره دارد دوستی را/ غرض‌ها را چرا از دل نرانیم؟

گهی خوشدل شوی از من که میرم/ چرا مرده‌پرست و خصمِ جانیم؟

چو بعدِ مرگ خواهی آشتی کرد/ همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مُردم، آشتی کن/ که در تسلیم، ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن/ رُخم را بوسه ده، کاکنون همانیم

خمش کن مرده‌وار ای دل، ازیرا/ به هستی متهم ما زین زبانیم