با خبر از دل همدیگه باشیم
بسمه تعالی
بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم/ که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
چو مؤمن آینهیْ مؤمن یقین شد/ چرا با آینه ما روگرانیم؟
کریمان جان فدایِ دوست کردند/ سگی بگذار، ما هم مردمانیم
فسون قل اعوذ و قل هو الله/ چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟
غرضها تیره دارد دوستی را/ غرضها را چرا از دل نرانیم؟
گهی خوشدل شوی از من که میرم/ چرا مردهپرست و خصمِ جانیم؟
چو بعدِ مرگ خواهی آشتی کرد/ همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مُردم، آشتی کن/ که در تسلیم، ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن/ رُخم را بوسه ده، کاکنون همانیم
خمش کن مردهوار ای دل، ازیرا/ به هستی متهم ما زین زبانیم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ ساعت 18:16 توسط نیکو
|